خرید بک لینک
گذاشتم اهنگی که به نظر اسم عجیبش باحال بود پخش شه و با شروع ضرب اهنگ با پا روی زمین ضرب گرفتم، ریتم ها اول ملایم بود ولی بعد... زمین زیر هر ضرب پام ترک گوچیکی خورد و با اوج گرفتن اهنگ، زمین دهن باز

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:44

از لحظه ای که شده سال 97 دست و دلم نه به نوشتن میره و نه به خوندن! فقط عین خوره ها بکوب دارم فیلمو سریال میبینم! عمق فاجعه در حدیه که هم زمان دارم چهار تا سریالو باهم دنبال میکنم! د فلش، سرگذشت ندیمه

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:44

از صیح سرکار همه چی اوکی بود هی گفتیم هی خندیدیم هی توی تایم های استراحت امار مرد خاکستری رو از دخترعمو جاان گرفتیم(لازمه راحع به عکس های پروفایلش بگم یعنی واقعا ؟!) و القصه... اما دقیقا ساعت 5،دقیقه

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:44

بچه که بودم،یعنی همون موقع ها که به زور کله ی سحر بیدار نمیشدم که برم مدرسه و هنوز بچه ی نصفه و نیمه ای به اسم برادر وجود نداشت،هر کی ازم میپرسید میخوای بزرگ شدی چیکاره شی میگفتم دکتر!)(عادت بزرگ تر ه

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:44

حیف وبلاگ بارون کلمه به این خوف و خفنی نیست که زیرش غمگین باشم؟ حیف نیست که نیستی تا باهام گود گرلز از 5 SOS رو گوش کنیم و دیوونه بازی در بیاریم و بخندیم؟! اصلا واقعا نباید الان میبودی و باهم نصف شبی میرفتیم و

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:44

دلم میخواست اسمون ریسمون بهم ببافم، که حرف های خاله زنکی بزنم و با شوق از اتفاقات افتاده یا بعضاً نیفتاده وراجی کنم، ولی خب!من ادمااین شر ور ها نیستم! لیانای شاد درونم این روزا علاقه ی خاصی به خودی نش

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:44

بی تعارف بگم،قبلا ها، یعنی ما قبل از دوره ی دایناسورها که به اجبار میفرستادنمون مدرسه، عاشق تابستون بودم،از 20فروردین به بعد منتظر بودم که کی تابستون میشه تا بیشتر بتونم بخوابم،بعدا جمله تغییر کرد به:

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:44

نه،قرار نبود این وبلاگ طوری کلمه بشه،قرار بود همون ادم معمولی ای باشم شبیه بقیه،با موهای کوتاه و دستای پر از تتو و پرسینگ و سرتا پا ابیه آبی...با یه زندگی کاملا معمولی، رفتن به مدرسه و شلوغ ترین ادم مدرسه بودن،به

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:44

صفحه بندی